ایرونی

معنی واژهٔ اقصاء در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب.

معنی سفر | لغت‌نامه دهخدا

معنی واژهٔ سفر در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب.
مسافرت. [ م ُ ف َ رَ ] (ع اِمص ) مسافرة.سفر. سفار. سفرکردگی و بیرون شدگی از خانه و وطن خودموقتاً به جایی دیگر که پس از چند زمانی بازگردد و مراجعت کند. ... [sacred travel, metaphysical tourism] [گردشگری و جهانگردی] نوعی موضوع گردی که در آن امکان دیدار از مراکز مهم معنوی جهان را برای مؤمنان سنتی، عمدتاً خانم های میان سال، فراهم می کنند.

معنی سفر کردن | لغت‌نامه دهخدا

معنی واژهٔ سفر کردن در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب.
سفر کردن. [ س َ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از مقر خود بمحل دیگر رفتن. مسافرت کردن. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : نوروز ازاین وطن سفری کرد چون ملک آری سفر کنند ملوک بزرگوار. منوچهری. گفتم او را بگوی چون رستی زین سفر کردن به رنج و به بیم. ناصرخسرو. بشر حافی گفت : ای قرایان سفر کنید تا پاک شوید که آب یک جای ماند بگردد.

برای مشاهده از کامل ترین منبع اینجا کلیک کنید

منبع: ایرونی

مطالب مرتبط
Joe Doe The Example Company 604-555-1234

joe.doe () example.com